X
تبلیغات
♥♥♥♥ رویای خیس ♥♥♥♥

♥♥♥♥ رویای خیس ♥♥♥♥

♥♥ عاشقونه دوست دارم♥♥

خورشید بتابد یا نتابد،


ماه باشد یا نباشد،


شب و روز من یکی شده ،


فرقی ندارد برایم ،



 

غم

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ،


بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است،

 



ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 12:47 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:8 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

 

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:7 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

  

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:7 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

 

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:4 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

 

یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

 

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

 

و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم

 

ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

 

و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

 

تبسمی از تو مرا کافیست که  از هیچ به همه چیز برسم

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:3 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

 

سلام دوستان گلم این سایته یکی رفقای صمیمی منه بهش سر بزنین خیلی جالبه

www.parhamzakeri.blogfa.com

 


[ پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ] [ 10:53 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود..

[ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 17:8 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

          

خدای عزیزم! مرا گفتی از رگ گردن به تو نزدیک ترم!

آخ! چه زیــبـــــا گـفـتـی...

اگر ذره ای از محبتت نباشد زندگانی بر من تمام است.

                    ......... 

خدایا بار دگر محبتت را بر من روا دار

دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده

[ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 17:1 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]

هر روز
پنجره دلم را به باغ رویاها باز می کنم
گل ها به من سلام می کنند
درخت ها برایم دست تکان می دهند
پرنده ها برایم آواز می خوانند
رودخانه خرامان و نالان از کنارم می گذرد


ماهی ها برایم ابراز احساسات می کنند 
به راستی که چه زیباست ، باغ رویاها
وقتی تو نیز آنجایی ...


[ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 17:0 ] [ مهرشاد ♥♥ I LOVE YOU ♥♥ ]

[ ]